تاريخ بروز رساني :23/04/87
گذشت
به سفر میرفتم تا که پهنا بخشم قد آغوشم را
تا که در شبهایم تو به جا بنشینی روی ذهن رویا
□□□
-
:
چیزی نمیگذرد تا به تو برگردم
تو به من عاشق باش به تو بر میگردم
تو به من میگفتی : «از تو من رنگینام
اگرم آینهام، بی تو من پُر چینام»
سالها رفت از آن روز و هنوز دل به تو عاشق و عاشقتر بود
ای دریغ از دل بیاحساسات آخر قصه چرا بی من بود؟
اینک اینجا چه کنم، میدانم، گرچه آنروز تورا در من کُشت
بیش از آن، روز آغاز بهار من بود
روز پژمردن یک بوتهی سرخ
تا بجا، حسرت خود را به تو من بسپارم
اینک اینجا به زمان مینگرم و تورا چون نفسی در رویا
دم به دم در دل خود میکارم
اینک اینجا هر که را میبینم
یاد آن خاطرهی رنگ پریده از تو باز هم رنگِ دگر میگیرد
و من اینجا هنوز سخت درگیر نیازم هستم
و غم دلدل خود را
همه را، همه را، همه را
از تو من میدانم
آه دیگر چه بگویم که گذشت
هر چه بود از من و تو، رفت، گذشت
بازنویس شعری از هاینریش هاینه
تاريخ بروز رساني :30/03/87