خانه

انجمن ادبي

چهره ها

کتابخانه

گالري عكس

تكانه

مسابقه

کارگاه

پيوند ها

پيشنهاد

تماس با ما

 

***************************

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

***************************

  

جريان شعر و داستان

پايگاه خبري ادبيات گيلان

تاسيس 1386

 

 

 

 

نام : مهناز       

نام خانوادگي : يوسفي

تاريخ تولد : آذر 1368

محل تولد :  رشت

تلفن تماس : 

 

 

كارنامه :

دانش آموز مقطع پيش دانشگاهي رشته رياضي و فيزيک

از اعضا ثابت چهار شنبه هاي شعر حوزه هنري گيلان

مسئول بخش شعر ماهنامه کادوس

شاعر برگزيده ي ايران در سال 1385 در جشنواره ي اشراق تهران

آثار ايشان در مجلات دال ، شميم شمال ، نوشتار ، الفبا ، شعر و در برخي کتب شامل اشعار شاعران جوان و همچنين در سايتهاي صحنه ها ، وازنا ، پوشه ، مانيفست ، جن و پري ، کتاب شعر و... چاپ شده است.

 

تاريخ بروز رساني :22/02/87

 

شعر اول

همینطور که هست
ما از مخالفت های طولانی آرام میگیرم
و من بر خلاف اینکه خسته ام
                           خوشحالم
                    که خسته ام.
این روزها سقف
بلندتر چکه میکند
کفِ کف ِ کف ِ زمین
مساحتی ممنوع
انگشتی که تو را روی کاشیها طرح میزد، طرح میزند
همینطور که هست
میخواهم در صورتش توقف بیشتری داشته باشم
من به دهان نیمه بازش راه می یابم
و بلوغ شکل میگیرد
در نهایت ِ نهایت ِ نهایت ِ سقف
"کشف" همان فراموشی بزرگ است
ما در یادبودهای کوچکتر آرام میگیریم
و لبهای تو
          مخالفت های بر جسته ی من اند
باز شدنها و بسته شدنهایی که به جهان جهت میدهند
من در جهت های قدیمی تر
به تنهایی فکر میکنم
به جمعیت آن سوی کلمه
و جهانی که از سقف آویزان است
سقف اشاره ایست        که دور...
سقف اشاره ایست       که بلند...
سقف اشاره ایست      که نزدیک میشوم
این چهره ی معطلی ست
وجهی را نمیشناسند
وجهی دیگر هاشور خورده است.
"بلاتکلیفی" زنده بود
و "زنده" قدمهای من بودند
و قدمهای من مرده بودند
سطح کوچکی که زیر پایشان غصب کرده ایم
همینطور
چکه چکه می ریخت
و چکه به جهتی جدید منحرف نشد.
میگذارم از حفظ بشمارید
از چشمی که روی دیوار گذاشته میشود
همینطور
زود به یاد می آوریم
و لحظه ای درنگ ساده ترین رویداد ماست.


  
"شعر دوم:"

خوابیست شبیه زخم من
عمیق
تا دردی که روی خودم خم میشوم
تا لبم را که محکم گاز میگیرم
اینجا
برهوتی که روی پیشانیم عرق کرده است
کسی مرا به خودش عشق می ورزد
و من
خطوط کف دستم را به جا نمی آورم
اینجا
چقدر درد میکنم
 / - شاید من قلبم تیر میکشد مادر!
من قلبم تیر میکشد؟
اینجا
چرا به روز تولدم میرسانی؟/
متوفی به سال ِ-ما ه ِ-روز ِ
انگار از ابدیتی شیرم داده اند
تا ضرب یک مشت انگشت بریده
تا من
که در کسی ضعف میروم.


 
شعر سوم:

نه...ازخیابانها بر نمی آید
همه ی بیرون مال تو
جز خودت / که مرا پشت در می گذاری /
 
دستت را بشور
بی نمک تر
آمین!-
پاره تر از همین چند پیراهن
آستینی که مرا مثل چروکهای درشت
                      از خودش وا می کند
کمی آزاد تر
آمین!-
رفته بودی برای پدر شناسنامه بگیری
به نام من / بزرگ میشوی /
و خیابان کوچکترین فرصت است
خفگی در تمام انگشتهای جهان
وقتی دکمه ها شل نمی شود.
دارند نگاهمان می کنند.
 
 

http://vapasinkalam.blogfa.com

nirvana_sharghi@yahoo.com

نشاني وب سايت :

نشاني email :