|
خانه
انجمن ادبي
چهره ها
کتابخانه
گالري عكس
تكانه
مسابقه
کارگاه
پيوند ها
پيشنهاد
تماس با ما
***************************
***************************
جريان شعر و
داستان
پايگاه خبري ادبيات گيلان
تاسيس 1386
|
|

|
|
 |
نام : علی
نام خانوادگي :
جعفرزاده
تاريخ تولد : 1356
محل تولد : لاهیجان
تلفن تماس :
|
|
كارنامه :
همکاری با مطبوعات محلی از قبیل : بام سبز ، پیام شمال
، گیلان
امروز
فعالیت ادبی در زمینه سرایش شعر در قالبهای غزل و سپید و داستان
نویسی
تاريخ بروز رساني :01/01/87
نوستالژی نگاری جریان سه شنبه های تعطیل
یک شنبه ها و سه شنبه ها . روزهایی که گرد هم می آمدیم تا به هم گوش دهیم ،
تا همدیگر را ببینیم . سیگار تنهایی مان را که با فندک کلمات روشن
کرده بودیم با هم دود کنیم . بعضی ها از آن جمع مرد زندگی شده اند و
غم نان را با شاعری چه کار ؟ بعضی ها دستهای دلشان به نگاشتن حدیث
نفس نمی رود . بعضی ها . . . همه چیز از جلسه های یکشنبه عصر انجمن
حزین شروع می شد . بیتوته ای برای آشنایی . چند لحظه مکث پس از
ساعاتی دویدن . بعضی ها را توی خیابان می دیدی که سیگارهای فیلتر دار
و چهره چروکیده شان شاعر بودن شان را پشت مه غریبگی می نهفت . اما
دهان که باز می کردند و از توی ریه هاشان صدای احساس می ریخت ، تازه
می فهمیدی باید به افتخار خودت کف بزنی که آشناهایی از جنس کاغذ کاهی
و خودکار بیک یافته ای . گذشت و گذشت تا جریان آزاد مراوده های ادبی
مان مسیرش را در آسفالت ها و موزائیک های شهرمان پیدا کرد و رسید به
انجمن سینمای جوان . می گفتند جریان است . جریان سیال آگاهی . جریان
چندجانبه و چند صدا از تفکر و مطالعه و احساس . و من چقدر سه شنبه
های ابری انجمن سینمای جوانان را دوست می داشتم . از میان زنبیلهای
میوه فروشان و از کنار همواره قهوه نشینان پردسر می گذشتی و در سکوتی
عرق کرده می رسیدی به جایی که احساست را بریزی توی سینی و تعارف کنی
به مهمانهایی که هم صاحبخانه بودند . بعد هم که تابندگی اش را خاموش
کردند و ما مثل آدمهایی که طوفان به قایقشان زده ریختیم توی ساحل .
انبوهه ای بودیم که دچار رعد شده بودیم و جریانی که مسیر خود را گم
کرده بود . اما گشت و گشت تا رسید به جایی که . . . نه ما جمع نشده
بودیم دور میز شورای شهر که تصمیمی برای شهرمان بگیریم . اصلا خودمان
که نخواسته بودیم بیاییم . جریان سیال آگاهی و احساس کشانده بودمان
آنجا . در فضای بوروکراتیک و فرم زده شورا داشتیم کار خودمان را می
کردیم . اصلا ما کار دیگری بلد نبودیم . آن هم باز سه شنبه ها . . .
بعدش هم که منحل شدیم . مثل خیلی از سه شنبه های تنهای دیگر . خیلی
از سه شنبه هایی که دستشان به جایی بند نیست . شدیم مثل شلنگی که
دارد باغچه و سنگفرش پیرامونش را غرقاب می کند و گاهی با حرکات
دیوانه وارش دیوار اطراف را خیس . . . شاید بهتر است سرچشمه مان را
ببندند . ما دیگر جریان نداریم و هرکدام به سمتی رفته ایم . بعضی ها
مرد زندگی شده اند و بعضی ها . . . حالا حتی دلمان برای شعر های
نسبتاٌ اروتیک آدمهای نسبتا محترم انجمن هم تنگ می شود . . . حیف . .
. حیف
|
|
|
نشاني وب سايت :
نشاني email : |
|
|
ساير چهره ها :
الف - ث
ج - ژ
س - غ
ف - م
ن - ي
|
|
|