بام سبز 2 منتشر شد 

 

 

ملاح خيابان ها

جلسه ي سخنراني شمس لنگرودي با موضوع سينما و  ...

شعرتوگراف

عليرضا پنجه اي که اين روزها سردبيري گيله وا را بر عهده دارد در وبلاگ شخصي اش از انتشار مجموعه شعر شب هيچ وقت ...

جشن تولد شعر پيشرو

اين روزها ظاهرا پيشرو بودن در سبقت غير مجاز از هم قطاران ادبيست در عين بي ادبيست.

عليرضا عاشوري شاعر جوان ...

چاله تاريك در قلم خوردگي

مسعود رضائي خليق در وبلاگ شخصي اش به گمانه زني درباره علل عرضه مخفيانه كتابي در شش سال قبل مي پردازد ...

قصيده هاي سپيد

حسين طوافي شاعر جوان در وبلاگ شخصي اش از انتشار چند کتاب در سال 87 خبر داد. قصيده هاي ...

تهران با دو واو

داوود ملک زاده شاعر آستارايي که پيشتر شاهد انتشار مجموعه تهران براي شعر شدن شهر کوچکي است از او بوديم در  ...

دومين شماره ماهنامه بام سبز منتشر شد . در اين شماره آثاري از : محسن بافکر ، مير داوود فخري نژاد ، فرزين فخر ياسري ، فرشاد کاميار ، نغمه خسروي ، معصومه يوسفي ، پژمان نوروزي ، حسين طوافي و محمد اسماعيل حبيبي به چاپ رسيده است .                ادامه متن

  

آرشيو . . .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

# آرشيو

 

فراخوان همکاري با پايگاه خبري ادبيات گيلان

بام سبز در آستارا توزيع شد

نگاهي به غازهاي وحشي

پنجمين شماره ماهنامه بام سبز منتشر شد

آوانگارديسم بمثابه جن زدگي 

بتامكس كانديداي جايزه اول

ژاله دهنت بو ميده

 15 تا 51

از كلام تا تصوير

ميراحسان ، جفت شش مي آورد

نجدي ، پسرعموي سپيدار

جديدترين کتابهاي م مويد

هومن بهمنش برنده جشنواره آسيا پاسيفيك

حامد اريب برنده جايزه منتقدان عكس آمريكا

شاعران همديگر را نفي مي كنند

نويسندگان شهرستاني پايگاهي ندارند

برگشت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

# تهران با دو واو :

 

داوود ملک زاده شاعر آستارايي که پيشتر شاهد انتشار مجموعه تهران براي شعر شدن شهر کوچکي است از او بوديم در وبلاگ شخصي خود اذعان داشته که ناشر ، شش سروده از اشعار کتاب اخيرش را که ارتباط قوي با کليت مجموعه داشتند حذف نموده است . علت اين حذف در وبلاگ ملک زاده اعلام نشده است .

 

منبع : وبلاگ شاعر

 

برگشت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

# قصيده هاي سپيد :

حسين طوافي شاعر جوان در وبلاگ شخصي اش از انتشار چند کتاب در سال 87 خبر داد . قصيده هاي سپيد عنوان گزيده اي از شعر هاي سال هاي 80 تا پايان 85 طوافي است که به زودي روانه بازار کتاب خواهد شد . شعر هاي اين مجموعه با کارکرد هاي زباني گاه متفاوت از هم گرد آمده اند که دليل اش مي تواند همين  گزينه بودن  مجموعه باشد . در اين مجموعه سعي شده با متر و معيارهاي زباني استانداردي به شعر نزديک شود .

پنج سپيده به دختر لوقا  عنوان مجموعه ديگري از طوافي است که به اعتقاد او  دقيقاً شعر نيست . گاهي به مرز هاي شعر نزديک مي شود . گاهي وارد حيطه شعر مي شود و گاهي شعر نيست. نوعي مکاشفه دروني است .با معيار هاي مذهبي و ساختي دعا گونه و تعويل پذير .

 و اما مجموعه سوم که پس از انتشار دو مجموعه نخست به ناشر سپرده خواهد شد . در واقع بعد ديگري از شعر طوافي است با تغييراتي مشهود در زبان و زاويه ديد شاعرانه .

منبع : وبلاگ شاعر

 

برگشت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

# شمس لنگرودي و پنجاه و سه ترانه عاشقانه

جلسه ي سخنراني شمس لنگرودي با موضوع سينما و شعر به همت انجمن بازيگران خانه ي سينما برگزار مي شود. زمان برگزاري جلسه چهارشنبه 28 فروردين  ساعت 30/5 عصر است. آدرس: بهار جنوبي – نرسيده به سميه – کوچه ي سمنان – خانه ي سينما

لازم به يادآوري است در روزهاي آخر اسفند ماه 86  سي دي  " پنجاه وسه ترانه عاشقانه ۲  "   و کتاب " ملاح خيابان ها " اثر  "شمس لنگرودي "به بازار آمد .

منبع : وبلاگ شاعر

 

برگشت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

# جشن تولدي براي شعر پيشرو

اين روزها ظاهرا پيشرو بودن در سبقت غير مجاز از هم قطاران ادبيست در عين بي ادبيست.

عليرضا عاشوري شاعر جوان گيلاني در وبلاگ خود چنين ادامه مي دهد :

تب پيشرو بودن در ادبيات اين روزگار شايعه اي شده که بي پرداخت حق کپي رايت دست به دست و نسل به نسل مايه ي گرمايش ادبيات نسل نوجوان وجوان ما شده.

به راستي اگر مباهاتي در اين بين مطرح باشد متعلق به که و چه نسلي خواهد بود ؟ همواره پديده هاي نوظهور که به تندي مي آيند و به قاعده نيز به تندي بر باد مي روند در سرتاسر ادبيات ملل مختلف جهان وجود داشته و دارد و اين پارسي زيبا نيز از اين قاعده مستثنا نيست.

طبيعت جواني و نوجواني است که تندي و شتاب زدگي در گردش خوني اش قليان داشته باشد و اين راز زندگيست. اما ما با پديده اي به نام شعر و زمان روبرو هستيم پديده اي که همواره با زندگي بشر همراه بوده و همواره احساساتش را از او ياري مي جسته. پديده اي که به عنوان طبيب براي جامعه ي انساني مطرح است آنچه که اين روزها در سرزمين من فراموش شده و آنچه که اين روزها مدام به عنوان يک دل مشغولي قلمداد ميشود تا يک رسالت.

البت که دل مشغولي از ديدگاه عوام است و رسالت از ديدگاه شاعر .اما به راستي چه ميزان از اين رسالت را شاعر به دوش مي کشد و چه ميزان از آن را بر دوش هم قطارانش مي اندازد؟

صورت مساله هم براي خودش دنيايي دارد ومبحثي.

در اين چند روز اخير شنيده ام و شنيده ايد که درباره ي شعر پيشرو و اينکه پدر ومادران جعلي اش جشن تولدي براي کودک تازه به دوران رسيده اي به نام شعر پيشرو در جايي از اين خاک برگزار کرده اند و همواره داوراني آن را به داوري نشسته اند که در باره ي حرکت پيشروانه شان جاي ترديد بسياري وجود داردو اينکه بسيار بسيار ناپخته به کاهدان برندگانش زده اند سخت متعجبم ساخته از اينکه متولي اين خانه را کجاي اين آبادي خراب کرده اند.؟

بحث در اين باره به تصور من کار کوچک يک عده که خيلي عجولانه حرکت کرده اند را بزرگ جلوه مي دهد پس در همين نقطه پايان دل درد من(پروفن با طعم گيلاس)...

 

منبع : وبلاگ شاعر

 

برگشت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

# چاله تاريك

مسعود رضائي خليق در وبلاگ شخصي اش به گمانه زني درباره علل انتشار و عرضه مخفيانه كتابي در شش سال قبل مي پردازد . او مي نويسد :در بحبوحه هيجان هاي ادبي دهه هفتاد برگزاري همايش هاي شعر سالهاي 79 و 80 لاهيجان خالي از لطف نبود . هرچند لزوماً موافق داوران همايش ها و داوري هاي صورت گرفته نيستم و نيز برخورد مجري همايش با شاعران همايش را نيز تائيد نمي کنم ، ولي خود را محق نمي دانم مغرضانه با اين دو همايش برخورد نمايم . خصوصاً اين که برگزار کنندگان همايش با انتشار دو کتاب از آثار شرکت کنندگان در همايش ، به مخالفان عملکرد خود حق انتقاد دادند .

اما انگيزه اي که پس از گذشت شش سال از برگزاري دومين همايش باعث شد تا به ذکر نقطه تاريک و مجهول همايش دوم بپردازم عدم توزيع کتاب همايش بود که در مقايسه با توزيع فراگير کتاب همايش اول عجيب به نظر مي رسد .

ابتدا دهها جلد از کتاب مذکور به منظور توزيع به محل برگزاري جلسه انجمن ادبي حزين انتقال يافت و پس از مرور گذراي مطالب چاپ شده که توسط مسئول  وقت برگزاري جلسه صورت گرفت ، توزيع کتاب به هفته بعد موکول شد و در پيگيري هاي بعدي هيچگونه خبري از محل عرضه کتاب و نحوه توزيع آن به دست نيامد . جالب آن که کتاب همايش دوم به صورت محدود در بعضي از کتابفروشي ها عرضه شد . گفته مي شود انتقاد صريح  هيات داوران از بي توجهي تعمدي و ولنگارانه يکي از شاعران غزلسراي شرکت کننده در همايش به ابتدايي ترين قواعد وزني غزل موجب عدم توزيع کتاب همايش دوم شده است .

 

منبع : وبلاگ شاعر

 

برگشت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

# شعرتوگراف :

 

عليرضا پنجه اي که اين روزها سردبيري گيله وا را بر عهده دارد در وبلاگ شخصي اش از انتشار مجموعه شعر شب هيچ وقت نمي خوابد شامل قطعات سپيد و منثور خود خبر داد . طبق اطلاع واصله اين اشعار دنباله دفتر عشق اول پنجه اي به شمار مي آيد . همچنين مجموعه پيامبر کوچک به زودي از اين شاعر منتشر مي شود . اين دفتر شامل شعر نگاره هايي است که به دليل دارا بودن خصلت تصوير پردازانه به شعرتوگراف موسوم شده است .

منبع : وبلاگ شاعر

 

برگشت

برگشت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

# بام سبز در آستارا توزيع شد

 

از سوي تحريريه بام سبز ، مراکز فروش اين نشريه در شهرستان آستارا بدين شرح اعلام گرديد :

1- پل فارابي ، کيوسک مطبوعاتي نوري سادات

2- روبروي هلال احمر ، کتابفروشي رومينا

3- سه راه آب روان  ، لوازم التحرير دانش

4- نمايندگي  روزنامه اطلاعات - موسوي

برگشت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

# فراخوان

 

پايگاه خبري ادبيات گيلان از تمامي مولفان و علاقمندان به فرهنگ و ادبيات گيلان دعوت مي نمايد با همکاري در زمينه هاي ذيل به غناي مطالب و کيفيت روزآمدي جريان ياري رسانند :

* ارسال شعر ، داستان ، فيلمنامه ، مقاله و نقد به منظور استفاده در کارگاه هاي تخصصي ، ثبت در آرشيو سايت و چاپ در صفحه ادبي ماهنامه بام سبز ( تکانه )

* ارسال گزارش برگزاري جلسات فرهنگي استان به انضمام تصاوير مرتبط

* معرفي چهره هاي شاخص ادبيات استان جهت ثبت در فهرست الفبايي به همراه اطلاعاتي از قبيل نشاني هاي اينترنتي ( وبلاگ ، سايت و E mail ) ، کارنامه هنري ، آثار منتشر شده و . . .

* اعلام خبرهاي فوري مرتبط با موضوع سايت

* ارسال نسخه pdf  يا word  کتابها و مجلات منتشر شده

* اعلام شناسه کاربري ياهو مسنجر ( Yahoo ID ) جهت عضويت در انجمن مجازي ادبيات گيلان با امکان چت

* ثبت نام در فهرست اعضاي جريان جهت دريافت خبرنامه

* ارائه پيشنهادات و انتقادات از طريق صفحه پيشنهادات سايت

علاقمندان به همکاري مي توانند موارد فوق را از طريق نشاني پست الکترونيک masoudrkh@yahoo.com به تحريريه جريان ارسال نمايند .

برگشت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

#

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


# نيم‌نگاهي به «غازهاي وحشي»، نوشته‌ي هادي غلام‌دوست
«...و هنوز آن خواب با او بود، خواب غازهاي وحشي که رهايش نمي‌کرد!»
يادداشت حاضر، با هدف معرفي رمان «غازهاي وحشي» نوشته‌ي هادي غلام‌دوست نگاشته شده، و البته تلاش شده که به بهانه‌ي معرفي، نگاهي به درون‌مايه‌ي کتاب نيز به دست آيد، چيز شبيه نقد!
×
«همه‌چيز مرموز مي‌نمود! ده در لايه‌ي ضخيمي از مِه فرو رفته بود. حبيب الله گفت: «گُل‌نما، بيا فرار کنيم.»
×
هادي غلام‌دوست، نويسنده‌اي لاهيجاني و گيلک است که آشنايي نگارنده با وي، بيشتر از طريق داستان‌کوتاه‌هاي درخشان او به زبان گيلکي بوده است. «غازهاي وحشي» اما رماني ست به زبان فارسي از اين نويسنده که به نظر مي‌رسد خواننده‌ي غيرگيلک، نتواند به خوبي يک گيلاني با آن ارتباط برقرار سازد. و اين نه تنها به خاطر به‌کاربردن واژه‌گان گيلکي بسيار در متن رمان، که به دليل وجود فضاي وهم‌آلود و به شدت بومي رمان است که خواننده را دم به دم به فضاي روستايي کوهستان گيلان و در برخي جاها، فضاي شهري لاهيجان ارجاع مي‌دهد.
تمام ماجرا، دغدغه‌ي ذهني دختر گالشي ست بر سر دوراهي گريختن يا نگريختن با پسر مورد علاقه‌اش. و البته اين تمام ماجرا نيست!
آدم‌هاي قصه، که پرشماري‌شان گاه موجب سرگيجه‌ي خواننده مي‌گردد، به بهانه‌ي همين ماجرا، چه در دنياي وهم‌آلود و مه‌گرفته‌ي روستا و چه در ذهن مه‌آلوده‌تر «گُل‌نما» (شخصيت اصلي رمان) به بيان ماجراهاي مربوط به خويش مي‌پردازند.
×
در اين رمان ما به زندگي آدم‌ها، به ويژه زنان اين روستا سرک مي‌کشيم و با تصوير غم‌انگيز و زيبايي از زندگي زن روستايي گيلک روبه‌رو مي‌شويم. زيبا از آن‌رو که به زيباترين نحو ممکن تصوير شده و اين شايد به آن خاطر باشد که نويسنده‌ي رمان، درک مستقيم و بي‌واسطه‌اي از فضاها و آدم‌هاي رمان دارد. و غم‌انگيز به خاطر فضاي مأيوسانه‌اي ست که گرچه اميد هرگونه بهبود را از ما دريغ نمي‌ورزد، اما بشارتي نيز نمي‌دهد.
در جاي‌جاي رمان، ما با نداي «گؤ دخؤن» (فراخواندن گاو) توسط زنان قصه مواجه‌ايم که گزاره‌ي اصلي آن چنين است: «اِ... لا... بيه مأر... بيه مأر...»
و تکرار مکرر اين گزاره، خواننده‌ي گيلک‌زبان را به فکر وامي‌دارد که چرا همواره در فرهنگ‌مان، گاو که نماد و نمودي پاک و مقدس و البته ابزار مهم کار و توليد بوده، با عنوان زنانه‌ي «لا» (مخفف لاکو به معني دختر) و بيشتر با عنوان «مأر» (مادر) خوانده مي‌شده است؟                              صفحه بعد

 

 

 

 

 

 

 

#صفحه قبل

 شايد اگر اين موضوع را در کنار بهره‌کشي از زنان روستايي در عرصه‌ي کار، آن‌گونه که در غازهاي وحشي به خوبي تصوير شده، قرار دهيم، شايد به دريافت‌هاي جالبي برسيم. دريافتي ديالکتيکي از وجود زن در جامعه‌ي گيلک‌زبان.
گويا در جامعه‌ي ما، اندک اندک، اين به روالي معمول بدل مي‌شود که بهترين دفاع‌ها از حقوق زنان را مردان انجام مي‌دهند (به ويژه در حوزه‌ي هنر) و اغلب تلاش‌هاي هنري زنانه در اين راستا، حالتي کاريکاتورگونه به خود مي‌«