خانه

انجمن ادبي

چهره ها

کتابخانه

گالري عكس

تكانه

مسابقه

کارگاه

پيوند ها

پيشنهاد

تماس با ما

 

***************************

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

***************************

  

جريان شعر و داستان

پايگاه خبري ادبيات گيلان

تاسيس 1386

 

 

 

نام : بهاره      

نام خانوادگي : رضائی

تاريخ تولد : 1356

محل تولد : رودسر

تلفن تماس : 

 

 

كارنامه :

 

از 9 سالگي به سرودن شعرهايي نثر گونه پرداخت اما آغاز شاعرانگي در 12سالگي اش اتفاق افتاد . اولين بار شعرهايش در مجله "آدينه " درصفحه اي تحت عنوان"با نو آمدگان و نو آوران شعر" منتشر شد . سال 1378 اولين مجموعه شعرش با نام "آنيتا ؛ عروس چهار فصل سکوت " از سوي انتشارات "سيمرو" منتشر شد. اغلب شعرهاي اين مجموعه عاشقانه و از بن مايه هاي تغزلي و ليريک برخوردار است .او در اين سال ها روزنامه نگاري را تجربه کرد و در مطبوعات رسمي کشور به فعاليت پرداخت . سا ل 1381 دومين مجموعه شعر او با نام "خدا خواب تازه تري برايم ديده است" ازسوي انتشارات "نيم نگاه" به چاپ رسيد . اين کتاب درسال 1382در شمار برگزيدگان دريافت جايزه شعر امروز ايران "کارنامه"  قرار گرفت. سال 1383سومين مجموعه شعر او با نام "درست بايد همين امروز تيربارانم مي کردي؟!" ازسوي انتشارات "محقق" منتشرشد. اين مجموعه به عنوان مجموعه شعر برگزيده سال 1383 ازطرف مجله ي"نگاه نو" شناخته شد.
دربهار 1384 به همراه شاعران ايراني و فرانسوي در برنامه ي ادبي "کاروان شعر" شرکت کرد و در شهرهائي چون: شيراز،اصفهان،تهران،فيروزآباد،شهرکرد و...شعرخواني کرد.
بهاره رضائي درآبان 1384« نوامبر2005 » به دعوت بي ينال شعر فرانسه به پاريس رفته و شعرخواني و سخنراني هايي را برگزارکرده است.
درمهر ماه 1385 «اکتبر2006»به دعوت دانشگاه «اکونومي تکنولوژي» آنکارا و دانشگاه« بيلگي» استانبول به ترکيه رفته و در کنفرانس ادبي با عنوان"همسايه! در را باز کن!" شرکت کرده است.
در تهران زندگي مي کند و به کار ويراستاري مشغول است .


 

تاريخ بروز رساني :30/02/87




" تشريفات "



با يک اتومبيل سياه شش در ِ آمد
من با لهجه اي تزئيني
چيزي شبيه گيلکي ي خفيف مادرم
که توي حَلقم وَرَم کرده بود
سلام کرد م.....
محافظ نداشت
براي همين يک دور
توي ذهنش قدم زدم:
انگار به قسمت اشياء گمشد ه
رفته باشي ...
يک خاطره ازکود کي ي من
روي شير ِ سنگي
در را مسر بستني مي خورد
بخشي از هويتم :
چل تکه خبردا ر ايستا ده بود
و همين طور د ريک اِسلا يد
من با خودم حرف مي زد م
و روي جهنم با تو بودن آب مي ريختم....
آب مي ريختم
و تو خاموش نمي شدي

همين جا
ا ز خود م
ا ز کلمه عذرخوا هي مي کنم....

 

 

نشاني وب سايت :

نشاني email :

 

ساير چهره ها :

الف - ث          ج - ژ            س - غ           ف - م              ن - ي