|
كارنامه :
« رفته ام خودم را بياورم » /
انتشارات فرهنگ ايليا / پاييز 1383
«
تو / تهران / 1385 » / انتشارات ثالث / بهار 1387
چاپ شعر ، نقد مجموعه
ي شعر و نقد و نظر در خصوص شعر در مجلات ادبي و روزنامه ها
برگزاري بيش از 30 شب
شعر و نشست هاي ادبي
تاريخ بروز رساني :19/03/87
دو
شعر
رو به
آسمان
نه
اين كه شكل منظمي از ابرها يافته باشند
جا
مانده از جنون جنگ
رو به
آسمان
صدايي
كه مي ريزد
حلقوم
هواپيماي باربري است
نان نفت پيراهن
آسمان
يعني همين !
***
در
خانه
دارم
از دست هاي تو دانه هاي انار برمي دارم
و مي
دانم
گله ي
كلمات
از
دشت كتاب هايم رميده
آجرها
دل
ديوار را خالي مي كنند !
ليوان
با
لبه ي ميز كنار نمي آيد
و اين
زمان است
كه
ايستاده تا آب آويخته شود !
تاريخ بروز رساني :26/02/87
چند شعر
( 1 )
ستاره
هايی دارد شب
مثل
سرهنگی که هنگی را به تاريکی می بخشد !
و ترک
هايی بر می دارد
از جنگی
در خاورميانه
ستاره
ها از شکاف شب می ترسند
می ترسم
صلح مترسکی شود
برای
تاريکی
که در
چشم های کلاغی نزديک می شود
می ترسم
نه چراغ
ايوان
نه
فانوس دريايی
کسی به
آغوش کسی فکر نمی کند
و روز
سربازی
که هفتاد درصد توانايی اش را ندارد !
لبه ی خودم
از
حلقوم پيراهن کشيده
ام بيرون
تن
را که ها شده در دمای دی
بادی در
را نمی
درد
کسی
درکار نيست
گرما را
از بطری در می
آورم
می
نشينم بر لبه
ی خودم !
و سعی
می
کنم
تو را
از
حلقوم واقعيت بکشم بيرون !
پيچ عزيز
گيس
های نيمه بسته
ی دختران ده
کده
رها شده
در باد
صدای
سوت درآمده از ريل
افتاده
بر کاه
گل بام و تاريکی گيس
اين پيچ
سوزن
بانی است
که کوپه
ها را رها شده در باد می خواهد
مرا رها
شده در گيس
قطار من
اما
با ريل
هايی که به هم نمی
رسند
نمی
رسد به خواب ده
کده هم !
«
در حضور شب »
روز ايستاده پشت در
از جای
خالی کليد ديد می زند
شب را
که از
گيس های تو می ريزد
من را
که پناه
برده ام به بارش تاريکی
و
گرمايی که از نفس های تو می خيزد
ملات می
آورم برای پنجره ها
پيش از
آن که زمستان از درزی نفوذ کند !
يا نفس
های تو
را بدهم به باد
کتاب و
اناری گشوده ايم
در حضور
شب
و رنگ
هايی که پريده اند از صورت آدم های روز !
|